عليرضا قزوه درباره حوادث و حرمت شكني هاي ديروز تهران شعر سپيدي سروده است.
شام غريبان حسين امشب است...
---------------------------------------
آن روزها
هر وقت پرده خوان
از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت
به كربلا كه مي رسيد
نقل علي اكبر مي خواند و مي گريست
حتي گاهي قوّال با شمشير
مي زد به پهلوي خود
حالا به جاي قاسم و عباس
دارند روضة سهراب مي خوانند
به جاي رقيه
دارند روضة ندا را فرياد مي كنند...
گزارش های رسیده حاکی از قتل مشکوک خواهرزاده میرحسین موسوی، در جریان اغتشاشات امروز تهران توسط تیم های ترور است.
اغتشاشات امروز که توسط اراذل و اوباش سازماندهی شده و با خسارات قابل توجه مالی و خسارت به اموال عمومی و اموال مردم همراه بود، به همین جا ختم نشد و در حالی که میلیون ها تهرانی مشغول عزاداری روز عاشورا طبق آیین سالهای گذشته خود بودند، تیم های ترور ضد انقلاب در اقدامی مشکوک سید علی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی را به قتل رساندند.
این اقدام مشکوک در حالی در محدوده چهارراه کالج یکی از مراکز تجمع اغتشاشگران صورت گرفته است که گزارش ها حاکی از استفاده از اسلحه مخصوص تیم های ترور در این اقدام مشکوک دارد، چنانکه نوع سلاح و گلوله استفاده شده در این حادثه، نوعی خاص و کمیاب از گلوله وسلاح مخصوص تیم های ترور است.
همچنین گفته می شود بیش از ده نفر از اعضای کددار سازمان منافقین در اغتشاشات امروز بازداشت شده اند.
اما در این حادثه مشکوک آنچه بیش از همه قابل توجه بوده است، انتخاب خواهرزاده موسوی در میان جمعیت امروز حاضر در خیابان انقلاب است، انتخابی که به هیچ وجه اتفاقی به نظر نمی رسد. خواهرزاده میرحسین موسوی در اغلب تجمعات پس از انتخابات حاضر بوده و از این رو هدفی نشاندار برای تیم های ترور بوده است.
پیش از این نیز مسئولین امنیتی کشور در جریان روزهای منتهی به 16 آذر از دستگیری برخی تیم های ترور که با هدف قتل و ایجاد درگیری سیاسی سازماندهی شده بودند خبر دادند.
به نظر می رسد پس از آنکه تیم های ترور از اقدام علیه سران اصلی این جریان به دلیل تدابیر جدی حفاظتی نظام ناامید شدند، این بار به سراغ حلقه های اطرافیان این جریان رفته و با هدف جریان سازی رسانه ای این اقدام مشکوک را سازماندهی کرده اند.
این در حالی است که پس از انتخابات ریاست جمهوری تا کنون یک تیم مخصوص حفاظتی متعلق به یکی از مسئولین ارشد اجرایی نظام، مسئولیت حفاظت از میرحسین موسوی را بر عهده گرفته است.
شنیده ها حاکی از آن است که در روزهای اخیر موسوی با اعتراف به از دست خارج شدن کنترل اغتشاشگرانی که به بهانه حمایت از وی اقدام به برهم زدن نظم عمومی می کنند، از اطرافیان خود خواسته است فکری به حال این جریان بکنند. به نظر می رسد انتخاب یکی از نزدیکان موسوی به عنوان هدف در این حادثه مشکوک از طرفی نیز تلاشی برای انصراف موسوی از این تصمیمش بوده باشد.
همچنین گفته می شود چهار نفر در اغتشاشات امروز تهران جان باخته اند که ضارب دو نفر از جانباختگان دستگیر شده است.
در همين حال سردار رادان جانشين فرماندهي نيروي انتظامي نيز در مصاحبهاي اعلام كرد در جريان اغتشاشات امروز براي متفرق كردن آشوب طلبان، از سلاح استفاده نشده و
بعد از
به لحاظ اهمیت موضوع و با توجه به مواضع اخیر عبدالله نوری که به سادگی همه گذشته خویش را به فراموشی سپرده است، برای یادآوری او و همفکرانش، متن کامل نوار سخنرانی او را که حاوی نکات مهم و تکان دهنده ای از تاریخ ناگفته انقلاب اسلامی است، منتشر می کنیم.
من می خواهم یه دو سه تا نکته اینجا بگم.
ببینید، بیست سال امام
شجاعت از این بالاتر؟ آزمایش از این بالاتر؟! امتحان خدایی از این بالاتر؟!
امام می توانست این چند ماهی که به آخر عمرش باقی مانده، زیر بار این قطعنامه نرود و تا آخرین نفسش شعار خودش را هم بدهد، اما بعدش بزرگ ترین گرفتاری را برای ما بگذارد و برود، بزرگ ترین بدبختی را برای ما بگذارد و برود.
اولا جنگ به یک نقطه حساسی رسیده بود که دیگر کاربردی نداشتیم ما. مضافا بر این که این چند ماه را هم ادامه می داد امام، حالا اگر مسئولین ما می خواستند صلح بکنند، خود ماها چشم هاشون رو در می آوردیم بیرون که: تا امام زنده بود شما جرات نکردید، حالا که امام سر به تیره تراب گذاشته، شما شروع کردید سازشکاری را و مضافا بر این که این دفعه، ما اگر بعد از امام زیر بار این قطعنامه می رفتیم، برای همیشه ذلیل بودیم، خوار بودیم.
رسید به جایی که از غیب - حالا شما بگو از پس پرده - با امام این معامله را کردند که:
امام! یا پرستیژت را حفظ کن، آن وقار و شخصیت خود را حفظ کن و هنوز آن شعارها را این چند روز آخر عمرت بده، یا بیا و اسلام و جمهوری اسلامی را حفظ کن!
امام در یک نیمه شب، قلم بدست گرفت و آن جملات عجیب را نوشت. فرمود که: "در این هشت سال هرچه شعار دادم، همه را پس می گیرم. اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله اش کردم و این قطعنامه را پذیرفتم. سخت بود برام، تلخ بود برام، اما کاسه زهری بود سر کشیدم ..."
آقا سید احمد (خمینی) وقتی ما برای تسلیت، با بعضی از رفقا و مسئولین بسیج رفته بودیم خدمت شان، ایشان در حسینیه جماران، همین طور که نشسته بودند - آن موقع اتفاقا بر اثر تالمات روحی نمی توانستند سخنرانی کنند – همین طور که نشسته بودندف با چشمانی پر از اشک گفت که خدا شاهد است که عجیب دلم سوخت! حالا برای شما هم می گویم تا شما هم دل تان بسوزد ثواب ببرید ان شاء الله ...
ایشان قسم خورد گفت:
"به جان امامم، به جان این پدر پیرم که از دست رفت، به جان این عزیز همتون، قسم می خورم که امام بعد از قطعنامه به هیچ وجه خنده اش را ما ندیدیم"!
می گفت:"هر بار من این علی پسرم را می بردم از در تو، امام، علی کوچولو را صداش می کرد هر بار که می بردمش، علی تا سلام می کرد، می گفت: علیک سلام علی کوچولو، باز اومدی پیش بابا؟!"
می گفت با یک لبخندی...! گفت: "به جان خود امام ، بعد از قطعنامه، هر دفعه این بچه را آوردم، یک بار لبخند بزند امام، لبخند نزد و آرزوی لبخندش به دل ما ماند."
كار از تغيير شعارها آغاز شد. سال 59 در ميتينگ مجاهدين خلق (منافقين) در ورزشگاه امجديه سوت و كف جايگزين اللهاكبر شد. همانگونه كه ميخواستند با «مرگ بر شوروي»، «مرگ بر امريكا» را به فراموشي بسپارند، خيلي زود به اسلحه كشيدن به روي مردم رسيدند. روز 30 خرداد 60 روز ريخته شدن خون امت حزبالله در خيابانهاي تهران بود. بازيگردانان، بزرگان انقلاب را هدف گرفته بودند. بهشتي، باهنر، رجايي، آيت، قدوسي، مدني، دستغيب،اشرفي اصفهاني و صدوقي نيز به دست منحرفين به شهادت رسيدند. خروج از ايران، ورود به بغداد و همنشيني با صدام هم پس از انحرافات عقيدتي موضوع عجيبي نبود. انقلاب ايدئولوژي ماجرا را جالبتر كرد. مريم قجرعضدانلو، كه رسانههاي غربي او را عروس هميشه در حجله ميخواندند، به فاصله چند روز از طلاق از ابريشمچي ،زن سوم مسعود رجوي شد و نهايت قصه تصويري است كه ميبينيد« جشن و پايكوبي در روز عاشورا!»

***
كار از يك دروغ شروع شد. اعلام پيروزي در انتخابات، در حالي كه هنوز شمارش آرا آغاز نشده بود. فرداي آن روز سبز بر نيزه شد و خيابانهاي مركزي تهران به آشوب كشيده شد.
آنها يك حرف داشتند: عبور از قانون و اين مسئلهاي نبود كه انقلاب اسلامي و رهبري آن زيربارش بروند. روز 30 خرداد 88، روز ريخته شدن خون امت حزبالله در خيابانهاي تهران بود. اين بار اما بازيگردانان پختهتر بودند. هتك حرمت نظام اسلامي در دستور كار قرار گرفت. كشتهسازي، شايعه تجاوز و جنايت.
شعارها هم تغيير كرده بودند، در روز قدس «نه غزه نه لبنان»، در روز 13 آبان «مرگ بر روسيه» و «جمهوري ايراني» و در روز 16 آذر حاصل، برداشت شد: اسائه ادب به امامخميني(ره).
سران فتنه اما هنوز امنيت و آرامش را نميخواستند. پس روز تاسوعا و عاشورا اغتشاشگري را در دستور كار قرار دادند و با اهانت به مقدسات تشيع و شعار «مرگ بر جمهوري اسلامي» به چند خيابان تهران آمدند كه حمايت پهلويها، امريكا، انگليس و منافقين را پشت سر داشتند و نتيجه باز همان بود: «سوت و كف و پايكوبي در ظهر عاشورا!» اين در حالي بود كه فتنه سال 88 يك قدم هم از فتنه منافقين جلوتر رفته بود.
مهدي کروبي در بهمن 1367 به همراه آقايان سيد حميد روحاني و امام جماراني نامه اي را خطاب به آيت الله
حسينعلي منتظري در انتقاد از منش سياسي وي منتشر نمودند که در اينجا با ذکر مقدمه حجت الاسلام روحاني متن کامل نامه را منتشر مي نماييم:
مقدمه حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني: يک سال و اندي پيش از آنکه به همراه حجج اسلام حاج آقاي کروبي و امام جماراني نامه 29/11/67 را به آقاي منتظري بنگاريم، از لحن سخنان او دريافته بودم که آنچه او بر زبان ميآورد، با باورهاي آن آقاي منتظري که ما ميشناختيم همخواني ندارد و اين صداي ديگران و دگرانديشان است که از حلقوم او بيرون ميآيد. اين دريافت را بارها با برخي از دوستان در ميان گذاشتم و اظهار نگراني کردم، حتي به ياد دارم که يکبار در مجمع روحانيان مبارز اين مسأله را مطرح کردم و اين نکته را يادآور شدم که من بيم آن دارم که دشمن از آقاي منتظري براي نظام جمهوري اسلامي، يک انور سادات بسازد و ما روزي چشم باز کنيم ببينيم که کار از کار گذشته و آنچه نبايد اتفاق بيفتد، به وقوع پيوسته است. اين سخنان من با واکنش منفي بسياري از حاضران رو به رو شد. خبر آن هم به گوش آقاي منتظري رسيد و او نيز در ملاقات با برخي از دوستان زبان به گله باز کرده بود که فلاني مرا انور سادات خوانده است! و سرانجام اين بحث و گفتگو به نگارش نامه 29/11/67 منجر شد که با امضاي آقايان کروبي، جماراني و نگارنده همراه بود.
سيد حميد روحاني
و اينک متن کامل نامه:
29/ بهمن/1367
بسم الله الرحمن الرحيم
محضرمبارک حضرت مستطاب آيت الله العظمي جناب آقاي حاج شيخ حسينعلي منتظري دامت افاضاته
با سلام و تحيت، پيش از پرداختن به موضوعات اصلي لازم ميداند نکاتي را يادآور شود:
الف: از آنجاکه يکي از ويژگيهاي حضرتعالي صراحت لهجه است، انتظار داريم که از برخورد صريح و دور از مجاملة ما نرنجيد و آنرا حمل بر جسارت و اسائه ادب نکنيد.
ب: اين نامه را افرادي به محضر عالي مينويسند که در درازاي نهضت امام تا پيروزي انقلاب اسلامي و تا به امروز از علاقمندان و وفاداران به شما بوده و اخلاص آنان نسبت به حضرتعالي به ثبوت رسيده است و علاوه بر اعتراف به مقام علمي شما از نظر مقاومت و از خود گذشتگي و تحمل رنجها و فشارها شما را اسوه و الگوي کم نظير دوران خفقان رژيم ستم شاهي ميدانند و در اين نگارش جز خير خواهي و صلاح انديشي و تذکرات مشفقانه و پيشگيري از ضربه و لطمة ناهنجار به مقام والاي آنجناب نظر و انديشه اي ندارند.
ج: اين نامه، پس از دير زماني بردباري و خويشتن داري در برابر يک سلسله برخوردها و موضعگيريهاي سئوال برانگيز جنابعالي که براي ما در خور توجيه نبوده است، به حضور عالي نگارش شده است. اميد است که آنرا بر پايه احساسات آني، جواني و حساب نشده نانگاريد و توجه داشته باشيد که در پي دير زماني انديشه و بررسي همه جانبه، به تقديم آن ناگزير شديم. با وجود اين اگر شيوه نگارش دون شأن آن مقام معظم است، پوزش مي خواهيم چون ما را از آن گريزي نبوده است. والعذر عند کرام الناس مقبول.
د: شما توصيه مي فرماييد که: «لازم است مردم و کساني که انتقاد سازنده دارند آزادانه حرفهاي خود را بزنند» اميد است که به ما به عنوان سربازاني که در راه اسلام و انقلاب اسلامي- انشاء الله- فداکاري و خدمتگذاري کرده و مي کنند، اين رخصت را بدهيد که دور از هر گونه سانسور، انتقاد و نظريه خود را لااقل در نامه اي در بسته، به حضور عالي بنگارند.
اما مسائلي را که لازم مي دانيم با آنجناب در ميان بگذاريم و دربار? آن با کمال ادب و احترام توضيح بخواهيم بدين شرح است:
1- برخورد و موضع گيري حضرتعالي در ماجراي مهدي هاشمي براي بيشتر دوستان مخلص و ارادتمندان روحاني شما که از نزديک و دور شاهد موضع گيريهاي شما بودند، شگفت انگيز و حيرت آور بود و هنوز نيز اين شگفتي و حيرت ادامه دارد. شما خود مي دانيد که نامبرده و باند او عالم روحاني مرحوم شمس آبادي و نيز روحاني ديگري را به جرم ساده انديشي و بنا به گفته خود او «عدم اعتقاد به مبارزه» ربودند و به وضع فجيعي به قتل رسانيدند و آنگاه که دستگير شدند نيز- بنابر پرونده موجود- نامبرده در خدمت ساواک قرار گرفت و به همکاري با آنان پرداخت. در پي پيروزي انقلاب اسلامي که از زندان آزاد گرديد، نيز به شرارت ادامه داد و حشمت و دو فرزند بي گناه او را به وسيله باند خود ربود و به قتل رسانيد و آنگاه که از سوي حضرتعالي علي رغم هشدارها و تذکرات خيرخواهانه حضرت امام و برخي از مسئولان و دوستان، به مسئوليت نهضتها گماشته شد، مي دانيد که چگونه در افغانستان ميان برادران مسلمان کشت و کشتار و برادر کشي راه انداخت و فتنه ها برپا کرد. و سرانجام خونهاي ناحق ريخته گريبان او و باند اورا گرفت و از سوي مسئولان نظام جمهوري اسلامي دستگير و تحت پيگرد قانوني قرار گرفت و به جنايات خود اعتراف کرد و به جزاي اعمال خود رسيد در اين ميان انتظار ميرفت که حضرت عالي در پي آگاهي از جنايت ها و آدم ربائيها و خون ريزيها و ده ها جنايت و خيانت ديگر او که در پرونده هاي او منعکس است و خود به خوبي از آن آگاهيد، نه تنها از او و باند او اظهار تبري و انزجار کنيد و از مسئولان امرکيفر هر چه سريعتر آنانرا بخواهيد بلکه از وجود چنين جنايتکاران خونخوار و خداشناسي در ميان بيت خود به شدت نگران شويد و به خود آييد ودر راه پاک سازي بيت خود از عناصر منحرف و وابسته به باند مهدي بکوشيد و از مقامات و مسئولاني که در راه ريشه کن کردن اين ماد? فساد تلاش کرده اند، سپاسگزاري کنيد و خود را مرهون آنان بدانيد، ليکن متأسفانه حضرتعالي نه تنها چنين نکرديد بلکه تا واپسين روز زندگي او مي کوشيديد که او را از کيفر قانوني برهانيد؟! آيا اين موضع حضرتعالي را مي توان با موازين قانوني، مطابق دانست؟
اين تصاوير مربوط است به بخشنامهي آقايان ميرحسين موسوي و عبدالله نوري، مبني بر جمع آوري تصاوير و عكسهاي آقاي منتظري از نهادها و ادارات و سازمانهاي دولتي. هيچ توضيح اضافي براي اين بخشنامهها لازم نيست، چون هر دوي آنها به خوبي گويا است. نكته اينجاست كه صادر كنندگان اين بخشنامهها هر دو از مدعيان خط امام هستند. مخصوصا آقاي موسوي كه هنوز هم خودش را نخست وزير امام ميداند و منت آن سالها را بر سر مردم ميگذارد.
از دو حال خارج نيست و شكل سومي هم وجود ندارد. مدعيان خط امام، يا هنوز به امام وفادارند و به دستورات و نصايح و سفارشات و وصيتنامهاش پايبندند و يا اينكه به مرور زمان به اين نتيجه رسيدهاند كه بعضي از دستورات امام خميني، اشتباه بوده و آنها را بايد كنار گذاشت! اگر ادعا ميكنند كه هنوز به امام و خط امام وفادار هستند، پس چرا رفتار امروزشان چيز ديگري را نشان ميدهد؟ و اگر بعضي تصميمات امام را قبول ندارند، كه با ادعاي خط امامي بودنشان منافات دارد!اين تناقض را چطور حل ميكنند؟!
معناي وفاداري به امام و خط امامي بودن فقط اين نيست كه هركجا به نفعمان باشد، خودمان را يار و ياور هميشگي امام و فرزند محبوب و نخست وزير امام بناميم، اما وقت عمل كه شد، عكس دستورات امام عمل كنيم و با دشمنان و مخالفانش متحد شويم!